الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
300
الغدير ( فارسى )
ابى داود نقل كردهاند كه گفت : حارث ، افقه مردم بود و در ميان مردم ، از همه پارساتر و از حيث تبار ممتازتر بود و فرايض را از على فراگرفت . خزرجى نيز گفته است كه او يكى از بزرگان شيعه بود . « 1 » كشى در رجال خود به سندش از ابو عمير بزاز و او از شعبى روايت مىكند كه گفت : از حارث اعور شنيدم كه مىگفت : شبى به حضور على عليه السّلام رسيدم ، فرمود : اى اعور ، چه چيز باعث شد كه اينجا بيايى ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، به خدا قسم دوستى و محبت شما ، فرمود : آيا حديثى به تو بگويم كه شكران آن را به جاى بياورى ؟ بدان كه هيچ بندهاى كه مرا دوست داشته باشد ، نمىميرد مگر آنكه با حبّ و دوستى من در قيامت زنده مىشود ، و هيچ بندهاى مرا دشمن نمىدارد ، مگر آنكه در روز رستخيز با آن دشمنى روبرو مىشود . آنگاه نقل مىكند كه شعبى به من گفت : آگاه باش كه محبت و بغض او سود و زيانى به حال تو ندارند . « 2 » شيخ ابو على پسر شيخ الطايفه ابو جعفر طوسى از جميل بن صالح ، از ابو خالد كاملى « 3 » و او از اصبغ بن نباته روايت كرده كه حارث همدانى همراه با گروهى از شيعيان امير المؤمنين على عليه السّلام بر آن بزرگوار وارد شد و من نيز در بين آنها بودم . حارث با قد خميده راه مىرفت و عصاى خود را به زمين مىزد و بيمار بود . على عليه السّلام كه خيلى به دو علاقهمند بود ، فرمود : چه شده است حارث ؟ گفت : اى امير مؤمنان ، مصايب روزگار به من رسيده است و من تشنه به خون دشمنان تو هستم كه با تو خصومت مىورزند . فرمود : در چه زمينه با من دشمنند ؟ گفت : به لحاظ برداشتى كه از شخصيت و مقام تو دارند . گروهى به افراط و غلو گراييدهاند و گروهى ميانهروى كوتهبينانه دارند و گروهى هم مردّد سرگردان هستند و نمىدانند كه چه كارى بكنند . فرمود : اى برادر همدانى ،
--> ( 1 ) . خلاصة تهذيب الكمال 58 . ( 2 ) . رجال الكشى 59 . اين سخن شعبى ، با آنچه پيغمبر اكرم در محبت امير مؤمنان على عليه السّلام فرموده و دشمنى او را سخت نكوهش كرده است ، تناقض دارد . به بخشهاى مختلف اين كتاب مراجعه فرماييد . ( 3 ) . به اين صورت نقل شده ، لكن كابلى صحيح است .